7
4 out of 5 stars
rating
یلماز که از خدمت سربازی بازنشسته شده است، زمانی که فانوس دریایی جزیره بیکار کویچگیز را به عنوان پناهگاه خود انتخاب کرده است، به زودی متوجه می شود که اشتباه کرده است، اما فکر می کند زندگی جدید و تنهایی را آغاز کرده است. یلماز که توقع زیادی از زندگی ندارد، چنان تحت تأثیر لذت زندگی الیف قرار می گیرد که در کویچگیز با او آشنا شده است، به طوری که در مدت کوتاهی با اسرای الیف، این دو جوان تصمیم به ازدواج می گیرند. با گذشت زمان، اگرچه سقطهایی که الیف از ازدواجهایش منصرف شد، ازدواج آنها را متزلزل کرد، اما با ورود یک نوزاد تازه متولد شده به روشی معجزهآسا در زمانی غیرمنتظره، زندگی آنها زیر و رو میشود. در حالی که الیف بچه را هدیه ای می بیند که خدا فرستاده است، یلماز می داند که این کار اشتباه است. با فشار دادن نوزاد الیف به عنوان پسر باگرینا، عذاب وجدان که سال ها ادامه خواهد داشت شروع شده است.
